استراحت کن

وقتی که زیاد از بدن خودمان کار می کشیم به ناچار باید به عضلاتمان استراحت دهیم. حتی اگر خودمان هم نخواهیم  توان و تحمل عضلات هم حدی دارند، بنا بر این مجبوریم دراز به دراز بخوابیم و استراحت کنیم . زمانی که گرسنه هستیم شکممان آنچنان به قار و قور می افتد که برای تامین خوراک باید از کاری که انجام می دهیم دست بکشیم تا به ندای شکم جواب دهیم. برخوردمان با زخم و جراحات بدن، بیماری ها و خستگی ها معمولا به همین شکل است. اما درباره روانمان چه می کنیم ؟ آیا خستگی روانمان را تشخیص می دهیم؟ گرسنگیش را می فهمیم ؟ به دنبال درمانی برای آسیب ها و مرهمی برای زخم هایش هستیم ؟

وقتی صحبت از موضوعات “روان” می شود خیلی از ما معمولا از همان روش های “بدن” کمک می گیریم مثلا یک سفری می رویم تا دلمان باز شود!

و کسی نیست که بگوید، آخر عزیزم در سفر وقتی “من”  با من همراه است چه طور دلم باز می شود؟ مثل این می ماند که غرق در افکار نگران کننده باشیم و اتاقی که در آن مشغول به فکریم را عوض کنیم! گاهی اوقات هم فراموش کردن را به عنوان چاره به کار می بندیم، به خودمان یا دیگران می گوییم “بهش فکر نکن!” شاید با فکر نکردن به موضوع برای لحظاتی درد، رنج و خستگی را به تعویق بیندازیم غافل از اینکه بار دیگر با عوارض و پیامد های بیشتری به سراغمان خواهد آمد.

استراحت روان و مراقبت از سلامت آن، درست به مانند استراحت و درستی تن، باید به یک منش در زندگی ما تبدیل شود. همان طور که خوردن، خوابیدن، تن آسودن و تیمار کردن بدن مهم است باید با درک ظرافت های حسی و فکری نیاز های روانمان را  برآورده کنیم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *