قضاوت برای تشخیص یا قضاوت برای ارزش گذاری:

قضاوت برای تشخیص، فعالیتی است با ذهن باز و بدون تعصب. تشخیص دهنده با بررسی شواهد موجود به تحلیل و بررسی واقعیت می پردازد. و در این تعریف منظور از واقعیت چیزی است که تشخیص دهنده با حواس پنج گانه خود قادر به درک آنهاست. اینگونه قضاوت لازمه زیست خردمندانه است. ما برای تشخصی کیفیت، برای سنجش استاندارها، برای حل مسایل و برای تصمیم گیری خردمندانه به این نوع از قضاوت احتیاج داریم. پرورش تفکر نقاد یکی از روش‌هایی است که به قدرت تشخیص و تصمیم گیری خردمندانه بسیار کمک می‌کند.

 

 

قضاوت برای ارزش گذاری، فعالیتی است که بر اساس سیستم ارزشی ما رخ می‌دهد و معمولا همراه پیش داوری است. ارزش گذاری به معنای اضافه کردن نظرمان به واقعیت است، یعنی واقعیت را بد و خوب کردن، زشت و زیبا کردن، درست و غلط کردن. این نوع قضاوت تحت تاثیر

احساسات فرد قضاوت کننده و منطبق بر سیستم ارزشگذاری اوست. در بعضی از موارد این گونه قضاوت براساس خطاهای ذهنی (خطاهای شناختی) است.

خلاصه ای از خطاهای ذهنی رایج را به زودی در یک فایل ویدیویی در کانال پست می کنیم.

 

 

مرد، زن، رنگین پوست، دگرباش، مسلمان، آسیایی، روستایی، افغان، لر، فارس و …

ما این برچسب ها نیستیم!همه ما انسانیم!

نگذاریم برچسب ها ما را از هم جدا کنند و یا تصور بالاتر یا پایین تر بودن از دیگری را در ما بیافرینند.

 

آدمها عموما در اولین برخورد جذب افرادی می شوند که شبیه به آنها هستند اما این شباهت برای شکل دادن یک رابطه ی صمیمانه کافی نیست. بر خلاف باور عام دوست صمیمی پیدا کردنی نیست، صمیمیت در طول زمان و با سنجش ساخته میشود.

 

در کتاب فارسی دبستان یاد گرفتیم ” نفرین به دهانی که بی موقع باز شود” اما متاسفانه یاد نگرفتیم که با دهانی که به موقع باز نشود چه بکنیم!

روابط ما از حرف هایی که می زنیم آسیب کمتری می بینند تا از حرف هایی که نمی زنیم. حرف های زده نشده جمع می شوند و ناگهان به صورت واکنش های عاطفی و غیر منتظره خودشان را نشان می دهند.

به قول حمید مصدق:

” حرف را باید زد!

درد را باید گفت!”

 

درهای گفت و گو را باز کنیم، قفل از زبان بگشاییم و اجازه بدهیم حرف هایمان را بشنوند و حرف ها را بشنویم.

 

ما محصور باورهای خودمانیم و باورفروش محله ی ما این را فهمید. او باور هایی با اسامی جدید برایمان آورد، اسم های خاص و کلماتی عجیب. اهل محل برای خریدن باورهای جدید صف کشیدند و هرکس باوری را که می گرفت محکم بغل می کرد و به آن می چسبید، بعضی ها هم باورهایشان را هی باصدای بلند برای دیگران تعریف می کردند تا بقیه بدانند چقدر باورهایی که خریده اند خوب و عمیق و کارگشاست.

باورفروش محله پولدارتر و پولدارتر شد و ما هم محصور باور های جدیدمان در قفس باور ها دور هم جمعیم …

 

 

گاهی اوقات، برای خروج از احساس تنهایی، به جمع هایی رو می آوریم که در ظاهر ما را از این احساس ناخوشایند جدا می کنند اما در باطن همچنان تنهاییم.

صمیمیت ساختنی است نه پیدا کردنی، آن را یاد بگیریم و در روابطمان بسازیمش تا اگر دیدیم به جمعی تعلق نداریم به آسانی از آن جماعت فاصله بگیریم.

 

زمان هایی که دلگیری، زمان هایی که تنهایی، زمان هایی که به گوشی برای شنیدن احتیاج داری، یک دوست صمیمی می تونه کمکت کنه، نه کلکسیونی از مدال های افتخار!

پنجاه کاری که می تونیم برای مراقبت از خودمون انجام بدیم.
حتی یک کار کوچک می تواند اثری بزرگ در سلامت روانمان داشته باشد.
مراقب خودت باش.

 

تحلیل روابط ما به تنهایی پر است از پیچیدگی های روانی، چه برسد به زمانی که موضوع عشق و عاشقی هم در میان باشد. روابط عاشقانه معجونی است به ظاهر ساده ولی پر ماجرا که به قول حافظ ” که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها”. کمتر کسی به اندازه آنهایی که عاشقشان می شویم در تعالی ما یاری رسان خواهند بود و به همان اندازه مستعد آن هستیم که از آنها رنجیده شده و سر به بیابان بگذاریم و یا به بیابان روانه شان کنیم و این همان مشکل هایی است که حافظ فرمودند.

درجایی آلن دوباتن تفاوت میان عشق ابراز نشده(در خیال عاشق) و عشق ابراز شده و دوطرفه ای که به رابطه منجر می شود می گوید: ” عشق یک طرفه ممکن است دردناک باشد، ولی درد امنی است، چون به کس دیگری جز خودمان صدمه نمی زند، دردی خصوصی و همان اندازه که تلخ و شیرین است، خود انگیخته نیز هست. اما به محض آنکه عشق دو جانبه می شود، باید حالت انفعالی و ساده ی صدمه دیدن را رها کنیم و مسئولیت ارتکاب به گناه را بپذیریم.”

اما قصه طولانی تر از این حرف هاست، تمام آثار هنری و ادبی عاشقانه گویا حکایت گر بخش ابتدایی داستان عشق و عاشقی هستند. شوق و اشتیاق ها ، فراق و دلتنگی ها راز و ناز و نیاز ها و این همه شکست و موفقیت عشقی در وصال و جدایی تازه اول ماجراست.

وادی “عشق و عاشقی”، جایی که علم بی‌خبر افتاده و عقل بی‌حس شده، برای سرزمین “ازدواج و زندگی مشترک”، حکم دروازه ای زیبا و دل انگیز را دارد، اما تنها دروازه است و شهر زندگی مشترک ارکان بسیاری دارد.

 

با سرعت از روی مطالب، تصاویر و ویدیو های متنوع عبور می کنیم و این جزئی از طبیعت فضاهای مجازی است، به تعبیر دوستی این کار مثل جت اسکی راندن در سطح دریای اطلاعات است، دریایی بی انتها که تمامی ندارد و هرچه بیشتر می بینید و می خوانید باز هم هست و ذهنی که عادت کرده است به این سرعت و کانال ها و شبکه هایی که این عادت را فهمیده اند و جملات کوتاه و بریده و برگزیده را برای تغذیه ی این ذهن فراهم می کنند. صد البته که این ذات و طبیعت رسانه های مجازی ای مثل اینستاگرام، فیسبوک و تلگرام است و جای خرده گرفتن نیست، اما موضوع این است که جت اسکی راندن با غواصی کردن متفاوت است و این ها هیچ کدام جای همدیگر را پر نمی کنند.

تماشای یک فیلم بلند با شخصیت پردازی های طبیعی و کارکترهای زنده، خواندن یک رمان و غوطه خوردن در جزئیات صحنه پردازی های نویسنده و یا مطالعه ی مقاله ای که جنبه های متنوعی از یک موضوع را بررسی می کند با تمام تجربیات پرسرعت شبکه های مجازی متفاوت هستند، آنها را فراموش نکنیم.