آنچه که به عنوان ابزار ها و وسایل شادی برایمان تبلیغ می کنند فرسنگ ها با مفهوم شادی و سعادت فاصله دارند و فقط جیب مبارک را خالی می کنند. شادی حقیقی در اینجا و اکنون است و باقی بهانه…

 

رفتار مناسبتی رفتاری است که عموم مردم در ایام خاصی از خودشان نشان می دهند که به آنها رسم و روسم، آداب یا مناسک هم گفته می شود. با این تعریف از رژه ی تیم های حاضر در المپیک تا هدیه دادن شکلات ولنتاین همه نوعی رفتار مناسبتی هستند.

هرکدام از این ایام و مناسبت ها هم بنا به دلیلی شکل گرفته اند که معمولا روح این مراسم با خصلتی انسانی گره خورده است. همبستگی و ارزش های اخلاقی در مناسبات ورزشی، عشق و ارزش صمیمیت در ولنتاین، روشنایی و امید به زندگی در یلدا و نو شوندگی و تولدی دوباره در نوروز همه اشاراتی واضح به ارزش های والای انسانی دارند. مناسبت ها قرارداد های جمعی ای هستند که اگر یادمان نرود برای چه برپا شده اند در رشد مهارت های ارتباطی و انسانی یاری گر هستند. اما چه بسیار پیش می آید که باید ها و نبایدهای رسم و رسوم این مناسبات آنچنان مهم تر از روح آنها می شوند که فردای روز مناسبت باید به تیمار زخم های ناشی از آن پرداخت. زخمی های ولنتاین یا مجروحین مناسبتی آنهایی هستند که فردای مراسم از به جا نیامدن شایسته و بایسته ی آیین ها لب به شکایت می گشایند و فراموش می کنند روح دوست داشتن و صمیمیتی که مقدم بر هر آیینی است.

 

 

ما آنقدرها هم به چشم دیگران دیده نمی شویم، این پرسش همگانی که “مردم درباره ما چی فکر می کنن؟” پاسخش بسیار ساده است، مردم به خود مشغول ترند تا به شما، مردم هم در فکرشان مشغول همین سوال درباره مردم دیگری هستند و بنا بر آن مشغول به ساختن هویتی مقبول برای دیگران، آنچنان که حتی اگر در آسمان هم پرواز کنید و یا به دریا سقوط کنید به چشمشان نخواهید آمد.

نقاشی زیر به نام منظره ای با سقوط Icarusشناخته می شود (landscape with the Fall of Icarus) اما خود Icarus کجاست ؟

در پلان نخست کشاورزی با اسبش مشغول شخم زدن زمین است، کمی عقب تر در پلان دوم چوپانی چوب دست به بغل زده، سر به آسمان فراز کرده و شاید در پی پیش بینی وضع هواست، سگ وفادارش هم قلاده به گرن پیش پایش نشسته و بر خلاف صاحب سر به هوایش چشم به گوسفندان دارد.در سمت چپ منظره ی منظم شهر را در دوردست می بینیم و در سمت راست کشتی و ملوانانش را که مشغول وظایفشان هستند.

اما در پایین سمت راست ماهیگیری قلابش را به دریا انداخته و در تلاش برای صید روزانه است و پرنده ای بر شاخه درخت بالای سرش به تماشا نشسته است و هیچ کدام از این ها Icarus نیسستند او نه چهره اش بلکه تنها پاهایش در میانه آب در گوشه ی سمت راست معلوم است.

پی نوشت:

در افسانه های کهن یونان داستانی درباره تراژدی Icarus وجود دارد. او که قصد پرواز با بال های ساخته شده از پر و موم توسط پدرش Daedalus را دارد از نصیحت پدر مبنی بر خودداری از پرواز در نزدیکی خورشید سر باز می زند، به همین سبب موم ها در برابر گرمای آفتاب نرم می شوند و پر ها از هم گسیخته و در نتیجه Icarus جوان در آب سقوط می کند و جان می بازد.

©بنیاد بیدار

 

 

چگونه است که به دیگری عشق و دوست داشتن ابراز می داریم در حالی که خودمان از آن تهی هستیم؟ چه طور از مرد یا زنی توقع داریم که دوستمان داشته باشد در حالی که خودمان را دوست داشتنی نمی دانیم ؟

عزیزا، اگر خودت را دوست نداشته باشی و در رابطه به گدایی محبت بنشینی، آن ارتباط خواه نا خواه شرایط ناخوشایندی را برای هر دو طرف رابطه ایجاد خواهد کرد.

و البته که دوست داشتن خود با خودخواهی فرق بسیاری دارد…

 

 

سال ها پیش وقتی تنها وسیله ی نقلیه ام سه چرخه ای بود آبی رنگ و تعداد سال های عمرم هم از انگشتان یک دست کمتر بود، من هم به مانند تمام هم سالانم، دوست داشتم که هرچه زودتر به دنیای بزرگ ترها وارد شوم و برای این کار هر چه را که متعلق به آن جماعت می دیدم طلب می کردم. در این میان کمربند، ساعت، کیف پول و کلید برای من از محبوب ترین وسایل بودند. خودم را با این تجهیزات شبیه به بزرگتر ها می کردم و با تقلید از ظاهرشان احساس بزرگ بودن می کردم، اما همچنان کودکی چهار ساله بودم که شب را با ترس و وحشت از تاریکی به صبح می رساند.

و حالا که سال های عمرم از تعداد تمام انگشتان دست و پایم هم فراتر رفته اند، آدم بزرگ هایی را در موقعیت های اجتماعی گوناگون می بینم که همچنان مشغول همان بازی هستند، لباس ها و تجهیزات این بازی جایشان را با عبارات پیچیده نمایشی و پز های عالی عوض کرده اند و دریغ که در پس این همه تقلید خبری از خرد و اندیشه نیست.

 

همه ی عمر را باخودم جنگیدم، خانواده گفت این طور نباش پس تلاش کردم که نباشم، جامعه گفت آن طور باش تلاش کردم آن طور شوم، ازدواج کردم همسرم این طور بودن را بهتر دید رفتم که این طور شوم، مهاجرت کردم دیدم جامعه جدید طور دیگر بودن را می خواهد و … این قصه پایان ندارد و در این از طوری به طور دیگر شدن ها بود که عمرم گذشت.
بی طور باشیم، نه این طور و نه آن طور. به قول دوستی می گفت، برای داشتن سر توی سر ها تمام توان و انرژیم را گذاشته ام و امروز شاید سری داشته باشم اما تنی برایم نمانده که سر را رویش بگذارم.

کمتر جهانگردی است که وقت رفتن به پاریس از دیدن موزه لوور صرف نظر کرده باشد. موزه ای که بخش مهمی از آثار ارزشمند تاریخی و هنری را در خود جای داده است.

به عنوان یک توریست شاید یک روز از سفر فشرده به پاریس را برای دیدن موزه صرف کردن و با سرعتی زیاد آثار را از پیش چشم گذرانیدن کار عجیبی نباشد و بعد از آن می توان در دفترچه ی دیدنی ها کنار نام موزه لور هم تیک زد. اما قصه از آنجا شروع می شود که احساس کنیم واقعا موزه لور را دیده ایم و از آن جالب تر این است که گمان کنیم به اندازه یک کارشناس هنری و یا تاریخی می توانیم درباره آثار به جا مانده از اجدادمان داد سخن سر دهیم.

همین نکته در باره موضوعات خودکاوی هم ممکن است برای بعضی هایمان پیش بیاید و با یک سفر توریستی در ابیات مولانا و یا سیر و سیاحتی گذرا در مفاهیم خودکاوی و خواندن چند خط کتاب (بدون تعمق، تمرین و ادراک) و شنیدن چند سخنرانی، شاید ناگهان احساس همه چیز دانی برایمان تولید کند و بعد چون حیف است که دروازه های این مخزن علم و اسرار معرفت را هم به روی عوام نگشاییم چون پیر طریقت و کاشف اسرار غیب، آسمان و ریسمان را در سخنرانی ها به هم می بافیم وکوانتوم و عرفان و میدان و فرکانس و ارتعاش و جذب و معنویت و آیه و حدیث را به هم ربط می دهیم تا چراغی باشد برای راه آیندگان.

خمش کردم سخن کوتاه خوشتر …

به قول آقا جلال:

یک سخن از دوزخ آید سوی لب

یک سخن از شهر جان در کوی لب

معلم ادبیاتی داشتیم که خدا رحمتش کند روز اولی که به کلاسمان آمد گفت از هر روزتان چیزی بنویسید ولو یک جمله.
آرزو ها و خواسته ها، اندیشه ها و دغدغه های ذهنیمان و همه ی سرد و گرم هایی که روزگار ما را به چشانیدنش دعوت می کند را بنویسیم ولو یک جمله، چرا که تا به خودمان بجنبیم می بینیم که گرد ایام به رویشان نشسته و از خاطرمان رفته است.
این نوشتن ها به من چند چیز را نشان داده اند:
یکی اینکه چقدر در طول زمان باور هایم تغییر کرده اند. باور هایم در حوزه های مختلف درباره ی اجتماع، ملیت، اخلاقیات و حتی الگوی زندگی تغییر کرده اند و مرا به بک باور، باورمندتر کردند و آن هم باور به تغییر است.
دوم آنکه چه اندازه احساساتم نامانا هستند. احساساتم نسبت به موقعیت های زندگی ، موفقیت ها و شکست ها، دغدغه های روزانه و و حتی آدم ها. از پیش آمدن اتفاقاتی می ترسیدم که هرگز نیامدند و دلخوش به شدن هایی بودم که شد ولی شیرینیش آن طوری نبود که تصور می کردم و یا بود و زود عادت کردم.
و از همه مهم تر می بینم که تا چه اندازه فراموش کارم. فراموش می کنم که از چه روی این همه را انجام می دهم و یادم می رود در میان این همه فکر و این همه تصویر، معجزه ی خورشید بر پهنه آسمان می تابد، پیام باران از ابر ها می چکد، وسعت سبزه زار را لحاف سپید برف می پوشاند و من فراموشکار، تکرار می شوم در میان این همه نو به نو شدن ها.

بخش اول:

چگونگى روابط انسانى ما با ديگران اعم از دوستان، اعضا خانواده، همكاران و فرزندان عاملي بسيار مهم و تعيين كننده در كيفيت زندگي ما است. سلامت روان، شادی و میزان رضایت از زندگی همگی تحت تاثیر اين روابط قرار دارند.

در این میان رابطه با فرزندان يكي از مهم ترين و تاثير گذارترين روابط براى هر پدر و مادری است. براى بسيارى از مارفتار ها و دستاوردهاى فرزندانمان به عنوان مهم ترين حاصل و نتيجه زندگى تلقى مى شود و به عنوان والدين خود را مسئول تربيت فرزندمان مى دانيم.

اكر چه  تربيت شامل ايجاد تغيير، تصحيح و تاديب فرزند است، ما در اين مجموعه نوشتارها از مفهوم  فرزند پروري به معناى تمامى تدابيرى كه براى تامين امنيت و سلامت روان خانواده (والدين و فرزندان) اتخاذ مي شوند استفاده مى كنيم.

بخشی از شيوه ها وعقايد ما در پرورش فرزندان میراثی است از سنت ها و روش هایی که از گذشتگانمان به ما رسیده است. الگوی بنیادینی که در روش تربیتی پدر و مادر روی خود و خواهر برادرانمان تجربه کرده ایم، درست و غلط هایی که محدوده رفتار های ما را مشخص و آنها را ارزشگذاری می کردند. به همین شیوه هم  ما روش ها و ارزش گذاری های تربیتی پدران و مادرانمان را خودآگاه یا نا خودآگاه به کار می بریم و تحت تاثير اين شيوه ها قرار داريم. در برخی موقعیت ها، مشابه آنها رفتار می کنیم و در برخی دیگر متضاد آن چه که دیده و شنیده ایم عمل می کنیم.

علاوه بر اين، دستور العمل های رفتاریی  که اغلب  به صورت نسخه های  استاندارد شده و عام، جسته و گریخته خوانده و شنیده ایم نيز بر باور ها و شيوه هاى تربيتى ما موثر هستند. کم نیستند کتاب های بازاری که نسخه های یگانه ای برای تربیت فرزندان تدارک دیده اند، از دستورالعمل برخورد با کودکی که اشیا را پرت می کند گرفته تا فهماندن اینکه کی وقت خواب است و نسخه برخورد با فرزندی که خوب درس نمی خواند. نسخه های استاندارد، دستور العمل هایی هستند که برای همگان به یک شکل اعمال می شوند غافل از این نکته که حتی دو فرزند از یک خانواده هم با یکدیگر متفاوت هستند چه برسد به تفاوت ها و تنوع های بسیاری که در انسان ها وجود دارد.

در اين نوشتار به مفهوم فرزند پروری هوشيارانه  مى پردازيم به عنوان  یک شیوه ی ارتباطی، برای پرداختن به مسائل در حوزه ی روابط والد و فرزند. این شیوه امکانی ایجاد می کند تا والدین بتوانند انتخاب مناسبی از اندوخته های دانش و تجربه شان داشته باشند. در این شیوه تمرکز بر پرورش هوشیاری والد و فرزند به صورت هم زمان است. چراکه رشد و بلوغ عاطفی-رفتاری فرزند مستلزم هدایت والدی است آرام که بر رفتار، افکار و احساساتش هوشیار باشد.

پیش از شرح فرزند پروری هوشیارانه لازم است به دو شيؤه متضاد و رايج در امر تربيت بپردازيم  دو روش كه مى توان بعنوان دو سر طيفى از شيوه هاى مختلف آنها را در نظر گرفت. رفتار های سختگیرانه و رفتار های سهل انگارانه.

در شیوه سخت گیرانه تربیتی تمایل زیادی به کنترل رفتارها، اهداف و عملکرد فرزندان وجود دارد. در این روش، قوانین و مقررات غیر قابل مذاکره زیادی وضع می گردند، قوانین زیاد که ممکن است درباره جزئی ترین رفتار ها و کوچکترین مناسبات فرزند حکم دهند، چه خوردن، چگونه خوردن، چه موقع خوردن و حتی تعیین وقت گرسنگی، چه گفتن، چگونه گفتن، چه موقع گفتن و حتی اصلا گفتن یا نگفتن، وقت خواب در روزهای تعطیل و غیر تعطیل، چگونه پوشیدن و چه پوشیدن و هزار موضوع و مسئله ای که دائم به فرزند تذکر داده می شود و با مکانیسمهاى متعددی کنترل می شوند. این روش، همچنین شامل برنامه ریزی ها و آرمان سازی هایی برای فرزند است، بدون توجه دقیق به نیازها، خواست ها و احساسات او، از کلاس ها و آموزش های فوق برنامه گرفته تا تعیین رشته دانشگاهی و علایق هنری و ورزشی فرزند همه می توانند از این دست باشند. فرزند مکلف به برآورده کردن خواست ها و آرزو های والدین است و روشهاى تنبيه و تهديد ضامن موفقيت اين روش. در نتيجه  کیفیت ارتباط با فرزندان فدای کسب موفقیت آنها می شود. والدین در پوشش خیر خواهی از قدرتشان برای وادار کردن فرزند به تبعیت از آنها برای رسیدن به موفقیت استفاده می کنند. در این شیوه، تنبیه ابزاری است برای کنترل رفتار فرزند از طریق تهدید و ترساندن. والد برای تغییر رفتار فرزند بر اشتباهات گذشته تمرکز دارد. تنبیه از احساساتی مانند خشم، ترس و نگرانی والد برمی آید و باعث ایجاد احساساتی همچون ترس، شرم و گناه در فرزند می شود که تا بزرگسالی در او به جا می ماند.

سوی دیگر طیف تربیتی، روش های سهل انگارانه هستند. در اینجا با بی توجهی به رفتار و تنظیم عملکرد فرزند روبرو هستيم. آموزش رفتارهای اجتماعی و احترام به حقوق دیگران در این روش مورد غفلت واقع می شوند به همین دلیل فرزندان عموما به خواست ها و منافع دیگران بی توجه هستند و از این باب در ارتباط با همسالان و یا بزرگ تر ها دچار مسئله می شوند. همچنین نظارت ها و حمایت های لازم و کافی برای پیشگیری از آسیب های احتمالی به فرزند وجود ندارد. تغذیه نا مناسب، زمان خواب به هم ریخته، پوشش نا متناسب با هوا یا اجتماع، ارتباطات نظارت نشده، وضعیت بی سامان تحصیلی از جمله موضوعات مهمی هستند که در روش سهل گیرانه سلامت تن و روان فرزند را تهدید جدی می کنند. والدین در پوشش روشنفکری یا آزاد گذاشتن فرزند مسئولیت فرزندپروری را بر نمی دارند. درروش سهل انگارانه مانند روش سختگیرانه به شناخت احساسات و افکار فرزند اهمیتی داده نمی شود و اوهدایت و کمک های لازم برای فهم خواسته هایش را دریافت نمی کند.

و اما فرزند پروری هوشیارانه چیست؟

این روش مبتنی بر آموزه های هوشیاری (مایند فولنس) است. دکتر کاباتزن، مایندفولنس را به صورت هوشیاری و توجه  انتخابی و بدون قضاوت به لحظه حال تعریف می کند، دکتر سگال آن را هوشیاری و پذیرش تجربه ی حال حاضر می داند. به طور خلاصه مایندفولنس شیوه ای است برای هوشیاری بر آنچه که در اینجا و اکنون می گذرد. موضوع این هوشیاری را به دو دسته کلی می توان تقسیم کرد:

  • هوشیاری بر آنچه که در پیرامون ما می گذرد و ما آن را از طریق حواس پنج گانه تجربه می کنیم. یعنی هوشیاری از آنچه که می شنویم، می بینیم، لمس می کنیم، می چشیم و می بوییم.
  • هوشیاری از آنچه که درون ما می گذرد. هوشیاری از آنچه که در بدن ما میگذرد (هوشیاری از حس های بدنی)، هوشیاری از آنچه که احساس می کنیم (هوشیاری از احساسات و عواطف) و هوشیاری از آنچه که می اندیشیم (هوشیاری از افکار).

با وارد کردن مهارت های “هوشیاری” به فرایند فرزند پروری والدین قادر می شوند تا پیش از هر چیز در مواقع حساس تصمیم گیری، به آسانی به اندوخته ی دانش و تجربیاتشان در باب تربیت فرزند مراجعه کنند و از عکس العمل های برآمده از احساسات اجتناب نمایند. عکس العمل هایی که معمولا در گذر زمان پشیمانی به همراه خواهند داشت.

استمرار در تمرین مهارت های “هوشیاری”  به والدین کمک می کند تا با شناخت و پذیرش افکارواحساسات خود و فرزند، فضای امنی را برای پرورش او فراهم سازند ودر نتیجه چرخه ی واکنش های تکراری را متوقف کنند تا محیطی در خانواده ایجاد شود که دو طرف (والد و فرزند) کیفیت متفاوتی را در ارتباطشان تجربه کنند.

فرزند پروری هوشیارانه فضای آزاد و امنی بین والد و فرزند ایجاد می کند که نتایج آن در تمام حوزه های زندگی مانند تحصیل و یادگیری، روابط اجتماعی، سلامت روان و حتی سلامت فیزیکی فرزند نمایان است و تا بزرگسالی ادامه خواهد داشت. تحقیقات دکترجان گاتمن روی کودکانی که در فضای هوشیارانه رشد کرده اند در قیاس با سایر کودکان نشان می دهد که آنها به مراتب در وضعیت اجتماعی و تحصیلی موفق تر و در وضعیت روانی شادتر و در وضعیت بدنی سالمتری قرار دارند.

فرزند پروری هوشیارانه بر پایه ی “پنج اصل” اساسی استوار است، که درمقالات آتی به صورت مجزا به هرکدام می پردازیم.

  • An initial evaluation of a mindful parenting program. Almaier & Maloney (2007).
  • Mindfulness-based childbirth and parenting education curriculum manual. Bardacke (1998-2009).
  • Rearing competent children. Baumrind (1989).
  • The benefits of being present: Mindfulness and its role in psychological well-being. Brown & Ryan (2003).
  • Mindfulness-based relationship enhancement. Carson, et al,. (2004).
  • Mindfulness-based relationship enhancement in couples. Carson, et al,. (2006).
  • Changing parents’ mindfulness, child management skills, and relationship quality with their youth: Results from a randomized pilot intervention trail. Coatsworth, et al,. (2009).
  • Changing relationships, changing youth: interpersonal contexts of adolescent development. Collins & Laursen (2004).
  • Parenting interventions: A family systems perspective. Cowan, et al., (1998).
  • Social cognition in parents: Inferential and affective reactions to children at three age levels. Dix, et al., (1986).
  • Parental socialization of emotion. Eisenberg, et al., (1998).
  • Meta-emotion: how families communicate emotionally. Gottma, et al,. (1997).
  • Everyday blessings: The inner work of mindful parenting. Kabat-Zinn (1997).
  • A model of mindful parenting: implications for parent-child relationships and prevention research. Larissa, et al., (2009).
  • Parenting from inside out: How a deeper self understanding can help you raise children who thrive. Siegel & Hartzell, (2003).

 

 

 

بارداری و متولد شدن نوزاد تغییر بزرگی در زندگی یک زن است، که در باور عمومی از این تغییر به عنوان زمانی سرشار از شادی و تجربه ای بی نظیر از عشق و امید به آینده یاد می شود، در حالیکه این زمان چالشی بزرگ برای خانواده نیز به حساب می آید. این چالش ناشی از تغییر شکل روابط معمول در خانواده ( داینامیک خانواده ) به شکلی جدید است.

برای یک مادر مهاجر، علاوه بر موضوعاتی مانند تغییرات هورمونی، تغییرات محیط بیرونی، کمبود خواب و استراحت کافی، نگرانی در مورد نوزاد به عنوان موجودی ظریف و حساس، دوری از خانواده و حمایت انها نیز وجود دارد و همه ی این عوامل در کنار هم می توانند منجر به پایین آمدن کیفیت سلامت تن و روان مادر شوند، که افسردگی حاملگی و پس از زایمان یکی از شایعترین آسیب های روانی است که مادران در معرض آن هستند. با این وجود تنها سه دهه است که روانشناسی با توجه به شیوع و اهمیت آن به صورت جدی به این موضوع پرداخته است.

از انجایی که علایم حاملگی به طور نزدیکی با علایم افسردگی هم پوشانی دارند، افسردگی حاملگی و پس از زایمان، کمتر تشخیص داده می شود.از طرفی اغلب افرادی که دچار افسردگی می شوند، هرگز کمک حرفه ای نمی گیرند و ممکن است به مدت طولانی این مسئله و عوارض آن را فقط تحمل کنند.

افراد به دلایل متعددی نسبت به پذیرش تشخیص روانشناختی در دوران حاملگی و پس از زایمان بی تمایل هستند و یا درخواست کمک را به تعویق می اندازند. استیگما و انگ هایی که به مسایل روان چسبانده می شوند، نگرانی از قضاوت شدن توسط افراد دیگر،خجالت از داشتن احساسات ناخوشایند نسبت به نقش مادری و لذت نبردن از آن و نگرانی و ترس مادر از اینکه مبادا کودکش را به علت عدم صلاحیت از او بگیرند، از جمله ی این دلایل هستند.

اما واقعیت این است که آگاهی از افسردگی حاملگی و پس از زایمان و دریافت کمک های حرفه ای بهترین کاری است که یک مادر می تواند برای خود و کودکش انجام دهد. پس از تحمل سختی های بارداری و زایمان زمان آن است که مادر شادی و احساس رضایت از زندگی و لذت بردن از نقش جدیدش را در کنار فرزند تجربه کند در حالی که رنج افسردگی و حال بسیار بد آن به همراه بی علاقگی و بی حوصله گی شدید شادی این تجربه را به کام او تلخ می کند.

علاوه بر این، مادری که افسرده باشد، توانایی مراقبت موثر و شایسته از نوزادش را ندارد. مطالعات نشان می دهند که افسردگی مادر می تواند تاثیر منفی بسیاری بر سلامت نوزاد بگذارد. این تاثیرات می توانند تهدید کننده ی سلامت تن نوزاد باشند مانند کمبود وزن، سوء تغذیه، نقص رشد، اسهال های مکرر و نقص سیستم ایمنی یا حتی موجب به خطر افتادن سلامت روان کودک شوند و احتمال ابتلا او به افسردگی در آینده را افزایش دهند.

از طرفی دیگر، همسر شخصی که به افسردگی پس از زایمان مبتلا است نیز در معرض آسیب است و ممکن است تازه پدران نیز پس از تولد نوزادشان دچار افسردگی شوند زیرا رفتار های همسر را به رانده شدن از طرف او تعبیر می کنند این تجربه طرد شدن و پس زده شدن برای پدران پس از تولد نخستین فرزند به علت تغییر ساختار خانواده پررنگ تر است.

نشانه ها را بشناسیم :

علائم افسردگی حاملگی و پس از زایمان مشابه علائم افسردگی در هر زمان دیگری است. احساس نارضایتی، غم شدید، بغض، زودرنجی، خستگی و بی انرژی بودن، بی خوابی یا پر خوابی، تغییر اشتها، کاهش و یا افزایش وزن، از دست دادن علاقه و به طور کلی لذت نبردن از هیچ چیز را می توان از نشانه های افسردگی دانست.در افسردگی این علائم در کنار سایر نشانه ها به مدت حداقل دو هفته و تقریبا در هر روز تجربه می شوند.افسردگی می تواند با از دست دادن علاقه به رابطه جنسی نیزهمراه باشد، هرچند بی تمایلی به رابطه جنسی پس از زایمان دلایل متعددی غیر از افسردگی می تواند داشته باشد من جمله دردناک بودن عمل جنسی برای یک تازه مادر و یا خستگی فیزیکی بیش از اندازه ی او، اما از آنجا که افسردگی می تواند هر میلی را ازبین ببرد پس میل جنسی هم از این قاعده مستثنی نیست، اما به هر حال، همسر ممکن است این عدم تمایل را به حساب طرد شدگی بگذارد و احساس پس زده شدن را تجربه کند.

افسردگی مشغولیت به افکار منفی متعددی را همراه خودش دارد. افکاری نظیر این که مادر خوبی نیستید یا کودکتان شما را دوست ندارد و یا ممکن است دچار نوعی وسواس ذهنی شوید، مثل تصور آنکه کودک شما خیلی مریض است و یا نکند دیگر نفس نکشد و یا خوب رشد نکند. در حالت افسردگی، ممکن است فکر کنید که هرگز هیچ چیز بهتر نخواهد شد، زندگی ارزش زیستن ندارد و یا خانواده تان بدون شما زندگی بهتری خواهند داشت.

افسردگی پس از زایمان روی احساسات مادر نسبت به نوزاد هم اثر می گذارد.مادر ممکن است به دلایل مختلفی احساس گناه کند، مثلا بابت این که گاهی نوزادش را دوست ندارد، یا نمی تواند متوجه احساس نوزاد و نیاز او بشود، یا ممکن است نوزاد را بابت حال بد ناشی از افسردگیش مقصر بداند، و از او رنجور باشد.

افسردگی بارداری و پس از زایمان را نباید با پدیده ی ” Baby blues ” اشتباه گرفت. بیش از %85 تازه مادران اختلالهای خلقی خفیف و گذرایی را بعد از زایمان گزارش داده اند که، در اولین هفته پس از زایمان رخ می دهد. اوج این حال بد در حدود روز پنجم بعد از زایمان تجربه می شود، Baby blues حالت بسیار گذرایی است و این اختلال مود معولا در حدود ده روزگی کودک متوقف می شود و نیاز به درمان ندارد. اما اگر این حال بیشتر از دو هفته ادامه پیدا کرد نیاز به مراجعه به متخصص دارد. آمار ها نشان می دهد که 10 تا 15 درصد مادران علائم افسردگی ماژور را دارند. این علایم در بعضی از زنان در طول بارداری مشاهده می شود و ممکن است تا پس از زایمان و حتی دو سال بعد از آن هم ادامه یابد.

چه چیزی باعث افسردگی حاملگی و پس از زایمان می شود؟

سلامت روان در حاملگی و دوران پس از زایمان آسیب پذیر می شود. دلایل این مسئله به طور کامل مشخص و شفاف نیست، اگر چه که فرضیات و تئوریهای بسیاری در این رابطه وجود دارند. برخی از مطالعات تمرکزشان بر روی تغییرات شدید در شش هورمونی است که هنگام حاملگی و بلافاصله پس از زایمان رخ می دهند. بعضی دیگر از پژوهش ها با تمرکز بر روی تغییرات غیر فیزیولوژیکی مادر شکل گرفته اند، تغییراتی مانند کمبود حمایتهای خانوادگی و اجتماعی، اختلافات زناشویی و استرس های مراقبت از نوزاد از این دست هستند. از آنجایی که خواب کافی باعث بالانس سیستمهای اصلی نوروترنزمیتر در مغز می شود، به تازگی تحقیقاتی بر روی اثرات تغییر در فیزیولوژی خواب و کمبود خواب مادر و ارتباط آن با سلامت روان او نیز صورت گرفته است.

چه می توان کرد؟

پیش از هرچیز باید به این نکته مهم اشاره کرد که افسردگی پس از زایمان برای هر کسی ممکن است اتفاق بیفتد و مادر در این موضوع اصلا مقصرنیست. در هر مرحله ای از افسردگی می توان از کمک متخصص استفاده کرد و هرگز برای کمک گرفتن دیر نیست، اما هر چه زودتر برای کمک گرفتن اقدام کنید، درمان کوتاهتر، آسانتر و کم هزینه تر خواهد بود. درمان افسردگی بعد از زایمان با شرایط اختصاصی هر مادری متفاوت است. درمان ها شامل دارو درمانی و رواندرمانی فردی یا گروهی هستند. بسیاری از مادران نگران عوارض استفاده از دارو های ضد افسردگی در دوران بارداری یا شیردهی برروی جنین و نوزاد هستند، در این مورد باید به پزشک اعتماد کرد و موضوع را با او در میان گذاشت.

مشاوره کردن و استفاده از روان درمانی حرفه ای در بهبود افسردگی بسیار موثر است، پژوهش ها تاثیرات مثبت این روی کرد را در مادران دچار افسردگی دوران بارداری و پس از زایمان نشان می دهند. شیوه های روان درمانی متنوعی برای برخورد با این موضوع وجود دارد که در این میان روان درمانی های شناختی-رفتاری از روش های بسیارموثر هستند. Mindfulness based intervention از جمله به روز ترین درمان های شناختی-رفتاری است که تحقیقات معتبر آکادمیک، تاثیرات مثبت آن را تایید می کنند.

جمع بندی :

افسردگی دوران بارداری و پس از زایمان موضوعی است که 10 تا 15 درصد از زن ها به آن مبتلا می شوند. آسیب های این پدیده به مادر محدود نمی شود و نوزاد، پدر و دیگر اطرافیان نیز در معرض آن هستند. نشانه های این نوع افسردگی ممکن است به موقع تشخیص داده نشوند و یا مادران به دلایل گوناگونی از مراجعه به متخصص سر باززنند، اما با بهره بردن از درمان های تخصصی می توان به آسانی از این افسردگی رهایی یافت. رویکرد آگاهانه ی مادر و اطرافیان او نسبت به حواشی بارداری و زایمان منجمله مسائل مربوط به سلامت روان باعث می شود تا تولد نوزاد تجربه ی شیرین و ماندگاری را برای خانواده رقم بزند.

References:

No health without perinatal mental health

Howard. L., Piot. P., & Stein. A. (2014)

Perinatal depression treated by community health workers

Patel. V., Kirkwood. B. (2008).

Sleep and perinatal mood disorders: a critical review

Ross. L. E., Murray. B. J. & Steiner. M. (2005).

The Effectiveness of Mindfulness-Based Interventions in the Perinatal Period: A Systematic Review and Meta-Analysis        Taylor1. B. L., Cavanagh. K. & Strauss. C. (2015).

Suffering in silence: The burden of perinatal depression.   Shaila. M., (2007).

Treatment of perinatal mood and anxiety disorders: A review. 

  Shaila. M. & Kendrick. K., (2007).